سفارش تبلیغ
صبا
دوستی [با مردم]، نیمی از دین است . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

19- آیین دوستى


نعمتِ «دوست»
همرنگ و هماهنگ
دوست شایسته
دوست بى‏عیب؟!
نکات دیگر ...


نعمتِ «دوست»


از قدیم گفته‏اند: هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار.
دوست، همدم تنهاییهاى انسان، شریک غمها و شادیها، بازوى یارى‏رسان در نیازمندیها، تکیه‏گاه انسان در مشکلات و گرفتاریها و مشاور خیرخواه در لحظات تردید و ابهام است.
بعضى از مردم، به خاطر خصلتهاى خودخواهانه یا توقعات بالا یا تنگ‏نظرى یا سختگیرى یا دلایل دیگر، نمى‏توانند براى خود، دوستى برگزینند و از «تنهایى» درآیند. این به تعبیر حضرت امیر(ع) نوعى ناتوانى و بى‏دست و پایى است.
هم دوست یافتن، «هنر» است، هم دوست نگه‏داشتن، هم دوستیهاى تعطیل‏شده و به هم خورده را دوباره پیوندزدن و برقرار ساختن. على(ع) مى‏فرماید:
«اَعجَزُ الناسِ مَنْ عَجَزَ عَن اکتسابِ الأخوان، وَ اعجزُ منه مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفَرَ بِهِ‏مِنهم»؛(1)
ناتوانترین مردم کسى است که از دوستیابى ناتوان باشد. ناتوانتر از او کسى است که دوستانِ یافته را از دست بدهد و قدرت حفظ آنها را نداشته باشد.
تأمل در اینکه چه خصلتها و برخوردها و روحیه‏هایى سبب مى‏شود انسان، دوستان خود را از دست بدهد و تنها بماند، یا آنکه از آغاز، نتواند دوستى براى خویش بگیرد، ضرورى است. سعدى گفته است: «دوستى را که به عمرى فراچنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند.»

همرنگ و هماهنگ


دوستان هر کس، مبناى قضاوت دیگران نسبت به اخلاق و شخصیت و افکار او است. بعلاوه، تأثیرپذیرى انسان از دوستان، در سنین مختلف، چه کودکى، چه جوانى و چه حتى میانسالى، بسیار است. از این‏رو دقت در گزینش «دوستِ موافق»، به سلامت اخلاقى و رفتارى انسان کمک مى‏کند. به فرموده حضرت على(ع):
«الصّاحِبُ کالرُّقعَةِ فاتَّخِذْهُ مشاکِلاً»؛(2)
دوست، همچون وصله جامه است، پس آن را هم‏شکل و هم‏سان با خودت برگزین.
ارتباط قلبى و درونى میان انسانها، به پیوندهاى اجتماعى و بیرونى مى‏انجامد. روابط اجتماعى هم، در روحیات و اخلاق افراد، اثر مى‏گذارد. بنابراین، آنان که به تعالى فکر و سلامت اخلاق و تهذیب نفس و تکامل شخصیت خویش علاقه‏مندند، ناگزیر باید در انتخاب دوست، «معیارهاى مکتبى» را لحاظ کنند و به آنچه از دوست «مى‏گیرند»، اهتمام ورزند. اینکه گفته‏اند:
تو اول بگو با کیان زیستى
پس آنگه بگویم که تو کیستى
نشان‏دهنده معیارِ «دوستان» در ارزیابى شخصیت یک فرد است که مردم نیز آن را در داوریها و ارزیابیهاى خویش به کار مى‏گیرند.
این سخن زیباى حضرت رسول(ص)، خواندنى و شنیدنى است:
«مَثَلُ الجلیسِ الصّالحِ مَثَلُ العَطّارِ، اِنْ لم یُعْطِکَ مِنْ عِطرِهِ اصابَکَ مِنْ ریحِهِ و مَثَلُ الجلیس السّوءِ مَثَلُ القَیْنِ اِنْ لم یُحْرِقْ ثوبَکَ اصابَکَ مِنْ ریحِه»؛(3)
مَثَلِ همنشین شایسته و خوب، مثل عطّار است، که اگر از عطر خودش هم به تو ندهد، ولى از بوى خوش او به تو مى‏رسد، و مَثَل همنشین بد، همچون کوره‏پز آهنگرى است که اگر لباس تو را هم (جرقه‏هاى آتش کوره) نسوزاند، ولى بوى کوره به تو مى‏رسد!
این همان سروده حکمت‏آمیز سعدى است، در مورد گِل خوشبوى در حمام، که در اثر همنشینى با گُل، معطّر مى‏شود و از «کمال همنشینى» بهره مى‏برد، «و گرنه من همان خاکم که هستم! ... .»

دوست شایسته


در منابع دینى، در اینکه «دوست خوب» کیست؟ و با چه کسانى باید دوستى و موّدت داشت و از معاشرت و همنشینى چه کسانى باید پرهیز کرد، و ... احادیث بسیارى است، با رهنمودهاى کاربردى و جالب.
در صدد بررسى و نقل این گونه احادیث نیستیم، اما در قلمرو بحث از آداب معاشرت با دوست و آیین دوستى، توجه به نکاتى که به عنوان صفات دوست خوب مطرح شده است، ضرورى است. همان معیارها، حاوى دستورالعمل چگونگى معاشرت هم هست. به عنوان نمونه به یکى از این روایات، اشاره مى‏کنیم.
امام حسن مجتبى(ع) در بستر بیمارى بود و پس از آن مسمومیت که به شهادتش منجر شد، در دیدارى که جُناده (از اصحاب وى) با حضرت داشت، امام چنین توصیه فرمود:
«اِصْحَبْ مَنْ اِذا صَحِبْتَهُ زانَکَ، وَاِذا خَدِمْتَهُ صانَکَ وَ اِذا اَرَدْتَ منه مَعوُنَةً اَعانکَ و...»؛(4)
با کسى همنشینى و مصاحبت و دوستى کن که:
1- هرگاه با او همنشین شدى، مایه آراستگى تو باشد،
2- آنگاه که خدمتش کنى، تو را نگهبان باشد،
3- هرگاه از او یارى خواستى، کمکت کند،
4- اگر سخنى گفتى، تو را تصدیق کند،
5- اگر (بر دشمن) حمله بردى، قدرت و صَوْلت تو را بیفزاید،
6- اگر دستت را به فضل و نیکى دراز کردى، او هم دست، پیش آورد،
7- اگر در تو (و زندگیت) رخنه‏اى پدید آمد، آن را برطرف سازد،
8- اگر از تو نیکى دید، آن را در شمار و حساب آورد،
9- اگر چیزى از او طلبیدى، عطا کند،
10- و اگر تو ساکت بودى (و چیزى نخواستى) او آغاز کند (و نیازت را برطرف سازد).
اینها اوصاف کسى است که شایسته رفاقت و دوستى از دیدگاه امام مجتبى(ع) است. از اینها برمى‏آید که آیین دوستى عبارت است از: آراستن دوست، یارى رساندن، قدرشناس بودن، تقویت کردن، همکارى داشتن و در راه دوست، فداکارى و خدمت کردن.
از سوى دیگر، اگر در سخنان ائمه از دوستى با بعضى نهى شده، آنها نیز به عنوان صاحبان «رفتار ناپسند» محسوب مى‏شوند که در قلمرو آیین دوستى نمى‏گنجد، از قبیل: عیبجویى، نابخردى، کینه‏توزى، پرتوقّعى، کم‏ظرفیّتى، بددهانى و بدزبانى، بى‏تقوایى، لجاجت و ستیزه‏جویى، شوخیهاى بیجا و آزاردهند، خودپسندى و بدرفتارى و از این دست خصلتها و رفتارها. اینها، هم موجب کاهش دوستان و سستىِ دوستیها مى‏گردد، و هم شیوه‏هاى ناپسند در معاشرت با دوستان است که باید از آنها پرهیز کرد.
دوستى حدّ ومرزى دارد که باید آن حریم حفظ و آن حق، ادا شود. امام صادق(ع) در سخن بلندى این حدود و حقوق را بیان فرموده، مى‏افزاید: مراعات این حدود، در هر کس بود (همه‏اش یا مقدارى) او دوست است، و گرنه نسبت دوستى و صداقت به او نده. این پنج نکته عبارت است از:
اول: آنکه نهان و آشکار دوست، براى تو یکسان باشد.
دوم: آنکه زینت تو را زینت و آراستگى خودش ببیند و عیب و نقصان تو را عیب خویش بشمارد.
سوم: اگر به ریاست و ثروت و پست و مقامى رسید، این پست و پول، رفتار او را نسبت به تو عوض نکند.
چهارم: اگر قدرت و توانگرى دارد، از آنچه دارد نسبت به تو دریغ و مضایقه نکند.
پنجم: (که جامع همه آنهاست) اینکه تو را در گرفتاریها، رها نکند و تنها نگذارد.(5)
آرى ... اینهاست آیین دوستى و برادرى دینى.
جلوه دوستى کامل و راستین، در موّدت قلبى، حفظ حرمتها، مراعات حقوق، یارى در هنگام نیاز و مساعدت در وقت گرفتارى است و بدون اینها ادعاى دوستى پذیرفته نیست.
امام على(ع) مى‏فرماید: مردم، جز با امتحان و آزمایش شناخته نمى‏شوند. پس همسر و فرزندانت را در حال غیبت و نبودنت امتحان کن، و دوستت را در مصیبت و گرفتارى، و خویشاوندان خود را هنگام نیازمندى و تهیدستى ... «وَ صَدیقَکَ فى مُصیبَتِکَ.»(6)

دوست بى‏عیب؟!


واقعگرایى در همه مسایل، پسندیده است، از جمله در دوستیابى و دوست‏گزینى.
بعضیها چنان آرمانى فکر مى‏کنند که از واقعیتهاى ملموس و عینى فاصله مى‏گیرند و در عالم خیال و ذهن، سیر مى‏کنند. «دوستِ بى‏عیب» از این گونه آرمانهاى دست‏نیافتنى است.
البته باید کوشید تا حد امکان و توان، در دوستیها سراغ افرادى رفت که که نقطه‏ضعف کمترى داشته باشند و اگر بى‏عیب باشند، چه بهتر. ولى ... آیا انسان بى‏عیب (غیر از معصومین) مى‏توان یافت؟ هر کس در موردى ممکن است نقصان و نقطه‏ضعفى داشته باشد. همان طور که طالبانِ همسر ایده‏آل و صد در صد بى‏عیب و نقص، مجرد و بى‏همسر مى‏مانند، آنان هم که در پى دوستِ صد در صد بى‏ضعف باشند، تنها مى‏مانند. این حقیقت، به عنوان توجه به یک واقعیتِ عینى در کلام مولا على(ع) این گونه آمده است:
«مَنْ لم یُواخِ الاّ مَنْ لا عَیْبَ فیهِ قَلَّ صدیقُهُ»؛(7)
کسى که بخواهد جز با افراد بى‏عیب دوستى و برادرى نکند، دوستانش کم خواهندشد.

نکات دیگر ...


در باب دوستى، گوهرهاى فراوانى در گنجینه‏هاى حدیثى ما نهفته است که در این مختصر، مجال بسط سخن نیست. براى اینکه از آن محتواهاى سودمند و کاربردى بى‏بهره نباشیم، در اینجا فهرستى از نکات دیگر که در آیین دوستى باید به کار بست، مى‏آوریم که برگرفته از احادیث این موضوع است:
از هر چیز، تازه‏اش را انتخاب کن و از دوست، قدیمى‏اش را.
از نشانه‏هاى بزرگوارى انسان، حفظ دوستان قدیمى است.
بهترین دوستان، آنانند که در نصیحت و خیرخواهى، سازشکارى و مصانعه نمى‏کنند، عیبهایتان را به شما مى‏گویند، در کارهاى اخروى کمک‏کار شمایند، شما را از گناهان باز مى‏دارند، و از لغزشهاى شما چشم مى‏پوشند.
دوست خود را خیلى عتاب و سرزنش نکنید که «کینه» مى‏آورد.
بدترین دوستان، آنانند که دوستى آنان، شما را به تکلف و رنج و زحمت بیندازد.
دوست واقعى کسى است که عیب دوست خود را در نهان به خودش بگوید، نه در آشکارا و نزد دیگران.
هرگاه با کسى دوست شدید، از نامش، نام پدرش، نام قبیله و شهر و دیارش بپرسید، که این گونه کسب شناختها نشانه صدق در دوستى است.
هرگاه به دوستى علاقه و محبت داشتید، آن را ابراز کنید و به او بگویید، که موجب افزایش محبت و علاقه‏مندى مى‏شود.
آنچه از دوست مى‏رسد تحمل کنید، تحمل و بردبارى، عیبها را مى‏پوشاند.
برادران و دوستانتان را نسبت به هر خطا مؤاخذه و محاسبه نکنید، که دوستانتان کاهش مى‏یابند.
خداوند، تداوم دوستیها را دوست مى‏دارد. پس بر دوستیهاى خود، استمرار بخشید.
با کسانى که صرفاً از روى طمع یا ترس یا تمایلات یا براى خوردن و نوشیدن با شما دوست مى‏شوند، دوستى نکنید. در پى یافتن دوستانِ باتقوا باشید!
محبت و دوستى خود را بیجا و بى‏مورد صرف نکنید، که این گونه دوستیها در معرض گسستن است.
پایان این بخش را حدیث جالبى از امیرالمؤمنین(ع) قرار مى‏دهیم که ما را به مراعاتِ حقوق دوستان و برادران دینى فرا مى‏خواند و از زیر پا گذاشتن حقوق آنان به بهانه دوستى و خودمانى بودن، نهى مى‏کند. على(ع) مى‏فرماید: «حق برادر دینى خود را با اتکّاءِ به رابطه‏اى که میان تو و او است، ضایع مکن، چرا که هرگز، کسى که حقش را ضایع و تباه کرده‏اى، برادر تو نیست:
«لا تُضیعَنَّ حَقَّ اَخیک اِتکّالاً عَلى‏ ما بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ، فانّه لَیْسَ لَکَ بِاَخٍ مَنْ اَضَعْتَ حَقَّهُ.»(8)
قدر دوستیها و پیوندهاى عاطفى و دوستانه را بدانیم،
از دوستان صادق و وفادار و پاک و پرهیزکار، دست برنداریم،
چراغ محبت را در دلهاى خویش، روشن و شعله‏ور نگاه داریم،
از زخم زبان و کلمات تحقیرآمیز و برخورد دشمنى‏برانگیز با دوستان برحذر باشیم،
«آیین دوستى» را بشناسیم و به کار بندیم.

1. نهج‏البلاغه، فیض‏الاسلام، حکمت‏11.
2. شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج‏20، کلام 546.
3. میزان الحکمه، ج‏9، ص‏50.
4. بحارالانوار، ج‏44، ص‏139.
5. میزان الحکمه، ج‏5، ص‏310.
6. همان، ص‏313.
7. همان، ج‏1، ص‏55.
8. نهج‏البلاغه، نامه 31.

  
  

14- ادب


ادب چیست؟
نشانه‏ها و جلوه‏ها
ادب از که آموزیم؟
از ادب پیامبر(ص)


از قیمتى‏ترین سرمایه‏ها و میراثهاى حیات آدمى «ادب» است، حتى بالاتر از ثروت و سرمایه است (ادب مرد، به ز دولت اوست).
در برخوردها چیزى به زیبایى و جذابیت ادب نمى‏رسد. باید آن را آموخت، به کار بست تا روابطى سالم و احترام‏آمیز و پایدار میان افراد، حاکم شود. اما همین واژه متداول و مشهور، گاهى تعریفى ناشناخته و حدّ و مرزى مبهم دارد. از این‏رو مناسب است که بر مفهوم و جایگاه و شرایط آن، تأملى مجدد داشته باشیم و بدانیم که براستى «ادب چیست؟»

ادب چیست؟


این صفت که سرمایه ارزشمند رفتارى انسان و رسالت پدر و مادر و مربى است بر چه پایه‏هایى استوار است؟ آیا یک خصلت درونى است؟ آیا رفتارى اجتماعى است یا حالتى روحى؟ رمز اینکه انسان از افراد مؤدب، خوشش مى‏آید چیست؟
وقتى سخن از «ادب» به میان مى‏آید، نوعى رفتار خاصّ و سنجیده با افراد پیرامون (از کوچک و بزرگ و آشنا و بیگانه) در نظر مى‏آید. این رفتار که از تربیت شایسته نشأت مى‏گیرد، به نحوه سخن گفتن، راه رفتن، معاشرت، نگاه، درخواست، سؤال، جواب و ... مربوط مى‏شود.
ادب، هنرى آموختنى است. مى‏توان گفت: «ادب، تربیت شایسته است»، خواه مربى، پدر و مادر باشد، یا استاد و مربى.
امام صادق(ع) فرمود: پدرم مرا به سه نکته ادب کرد ... فرمود: هر کس با رفیق بد همنشینى کند، سالم نمى‏ماند و هر کس که مراقب و مقید به گفتارش نباشد پشیمان مى‏گردد و هر کس به جاهاى بد، رفت و آمد کند، متهم مى‏شود: «اَدَّبَنى ابى بثلاثٍ ... قال لى: یا بُنىَّ! مَنْ یَصْحَبْ صاحبَ السوءِ لا یَسلِمْ و مَن لا یقیّدْ الفاظَهُ یَنْدَم و مَن یَدْخُلْ مداخِلَ السّوءِ یُتَّهمْ.»(1)
آنچه در این حدیث مطرح است، ضابطه داشتنِ «دوستى» و «گفتار» و «معاشرت» است. دوست دارى با تو چگونه رفتار کنند؟ مگر نه اینکه مى‏خواهى تو را با احترام یاد کنند؟ خوبیهایت را بگویند؟ نام و لقب زشت بر تو نگذارند؟ مگر نه اینکه از توهین و تحقیر و استهزاى دیگران نسبت به خودت ناراحت و رنجیده مى‏شوى؟ مگر نه اینکه دوست دارى در جمع مردم، مورد تکریم و تشویق و توجه قرار گیرى؟
یکى از نکات مهم مربوط به معاشرت، آن است که آنچه را در باره خود نمى‏پسندى، در باره دیگران هم روا ندانى و آنچه نسبت به خویش دوست مى‏دارى، براى دیگران هم بخواهى و آنچه را در کار دیگران زشت مى‏شمارى، براى خود نیز زشت بدانى. اگر از کارهاى ناپسند دیگران انتقاد مى‏کنى، همان کارها و صفات در تو نباشد. این نوعى «خود ادب کردن» است و کسى به این موهبت دست مى‏یابد که از فرزانگى و هوشیارى و عقلانیّتى تیز و بصیر برخوردار باشد. به فرموده حضرت امیر(ع):
«کفاک اَدباً لِنَفْسِکَ اِجتنابُ ما تَکْرَهُهُ مِنْ غیرِکَ»؛(2)
در ادب کردن تو نسبت به خویشتن، همین تو را بس که آنچه را از دیگرى ناپسند مى‏بینى از آن پرهیز کنى.
هر کس حدّ و مرز خود را بشناسد و از آن فراتر نرود، داراى ادب است. بى‏ادبى، نوعى ورود به منطقه ممنوعه و پایمال کردن حدّ و حریم در برخوردهاست. این سخن بلند علوىّ را هم در این زمینه بخوانیم که فرمود:
«اَفْضَلُ الأدبِ اَنْ یَقِفَ الإنسانُ على‏ حَدِّهِ و لا یَتَعدّى‏ قَدْرَهُ»؛(3)
برترین ادب، آن است که انسان بر سر حدّ و مرز و اندازه خویش بایستد و از قدر خود فراتر نرود.
ادب، به خودى خود یک ارزش اخلاقى و اجتماعى است و ارزش‏آفرین، هم براى فرزندان، هم براى اولیاء که تربیت‏کننده آنانند. ادب در هر که و هر کجا باشد، هاله‏اى از محبت و مجذوبیت را بر گرد خود پدید مى‏آورد و انسان باادب را عزیز و دوست‏داشتنى مى‏کند. ادب، خودش یک سرمایه است و هر سرمایه‏اى بدون آن بى‏بهاست. مدالى است بر سینه صاحبش که چشمها و دلها را خیره و فریفته مى‏سازد.
آراستگى هر چیزى به چیزى است.
آن گونه که علم، با حلم آراسته مى‏گردد،
و شجاعت، با گذشت و عفو زینت مى‏یابد،
و ثروت، با انفاق و بخشش، ارزش پیدا مى‏کند،
حسب و نسب هم با ادب، ارج مى‏یابد. شرافت نسب و اعتبار خانوادگى و آبرو و وجهه اجتماع، بدون داشتن ادب، آرایشى سطحى بر چهره‏اى زشت است. این سخن حضرت على(ع) است که:
«لا شَرَفَ مَعَ سُوءِ الأدبِ»؛(4)
با بى‏ادبى، هیچ شرافتى نیست.
کسى که بى‏اصل و تبار و نسب و حسب باشد، اگر ادب داشته باشد، شرافت مى‏یابد. ادب، حتى نسب و تبار نامناسب را هم مى‏پوشاند. کلام امیرالمؤمنین(ع) چنین است:
«حُسْنُ الأدبِ یَسْتُرُ قبیحَ النَّسَبَ.»(5)

نشانه‏ها و جلوه‏ها


هر یک از ادب و بى‏ادبى نشانهایى دارد. شناخت ادب هم جز با توجه به نمودهاى بى‏ادبى میسر نمى‏گردد. این نمودها و نشانه‏ها و علایم، هم در گفتار نمایان است، هم در رفتار و برخورد.
اگر عاقلانه زیستن و متانت در گفتار و وقار در رفتار، نشانه ادب است. بى‏خردى، گفتار زشت، بددهانى، تندخویى، زشت‏گویى، دشنام و توهین، سبکسرى و خیره‏سرى، لجاجت و عناد و ... هم بى‏ادبى است.
اگر کنترل دوستیها و معاشرتها ادب است، بى‏ادبى یعنى رفت و آمد با افراد ناباب و بى‏دقتى در گزینش دوستان و بى‏تعهدى در مجالستها و رفاقتها. آنکه زشت‏گفتار و بدزبان است، به تعبیر حضرت على(ع) از ادب بى‏بهره است: «لااَدَبَ لِسَیِّئ النُّطْقِ.»(6)
کسى که در برخورد با افراد، حاضر نیست از آنان با عظمت و تکریم یاد کند و مدام به استهزاء دیگران و غیبت آنان مشغول است، آنکه یاوه دیگران را با یاوه و دشنامشان را با دشنامى زشت‏تر پاسخ مى‏دهد، آنکه در مجالس و محافل و صفها، رعایت حق دیگران و نظم و مقررات و سکوت و نوبت را نمى‏کند، آنکه حاضر نیست به حرف دیگران گوش دهد، کسى که در گفتگو و بحث، داد مى‏زند، گلو پاره مى‏کند و جانب انصاف و حق را مراعات نمى‏کند، آنکه ... اینها همه نشانه‏هایى از فقدانِ ادب است.
از آن سو، مراعات آداب در خوردن، آشامیدن، لباس پوشیدن یا لخت بودن، خلال کردن، دهن‏درّه، سرفه، عطسه و ... نشان ادب است. بى‏ادبى، بى‏اعتنایى به حقوق و شخصیت و حرمت انسانهاست. اگر کسى هنگام عطسه، آب دهان به سفره و صورت بیفکند، یا به طرز مشمئزکننده‏اى غذا بخورد، یا به جاى تقدیم دو دستىِ نامه و وسیله و ابزار، آن را پرت کند یا حتى یک دستى بدهد، یا هنگام مطالعه شما، سر و صدا کند، یا هنگام خلوت، سرزده وارد اتاقتان شود، و اجازه ورود نگیرد، اینها نمونه‏هایى از مراعات نکردن ادب اجتماعى است.
جالب این است که اسلام براى همه این موارد، دستورالعمل دارد. «تربیت اسلامى» و اخلاق مکتبى، همه دستورها و «باید» و «نباید»هایش، «ادب‏آموزى» است.کسى که پاى‏بند تعالیم دین نباشد، از حوزه ادب به وادى بى‏ادبى پاى نهاده است.

ادب از که آموزیم؟


رفتار نیک دیگران، بر انسان تأثیر مثبت مى‏گذارد. این امرى روشن و طبیعى است. ناپسندیهاى اخلاقى مردم نیز تأثیر سوء مى‏گذارد. این هم عادى است. هنر انسانهاى فرزانه و هوشمند آن است که از رفتارهاى ناپسند دیگران هم عبرت و درس مى‏آموزند.
هم نیکان الگوى نیکى‏اند، هم بدان سرمشق بدى براى غافلان. اما عاقلتر کسى است که از بدیها راه خوبیها را مى‏آموزد. این همان حکمتِ لقمانى است که از فرزانگى او سرچمشه مى‏گیرد. به قول سعدى:
«لقمان را گفتند: ادب از که مى‏آموختى؟ گفت: از بى‏ادبان، که هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز کردم.»(7) و اگر جز این بود، لقمان به لقبِ «حکیم» مشهور نمى‏شد. آرى ... ادب آموختن از بى‏ادبان. همچنان که باید کم‏حرفى را از ورّاجان پرحرف و بیهوده‏گوى الهام گرفت. بزرگوارى و کرامت نفس را هم باید از زشتىِ کارِ تنگ‏نظران و خسیس‏طبعان فرا گرفت. هیچ کس از زشتى و بدى، خوشش نمى‏آید. پس چرا ما خود را از آن پاک نسازیم که محبوب شویم؟ اگر از زشتیهاى دیگران، آموختیم که به خوبیها روى آوریم، «استاد اخلاقِ» ما در درون خودمان نهفته است. این روش، شیوه آموخته از امیر مؤمنان(ع) است که فرمود:
«اِذا رَأیتَ فى‏ غَیْرِکَ خُلْقاً ذَمیماً فَتَجَنَّبْ مِنْ نَفْسِک اَمثالَهُ»؛(8)
هر گاه در دیگرى اخلاق ناپسندى را دیدى، بپرهیز که آن گونه رفتار در خودت نباشد!
عیساى مسیح هم همین روش را داشت. از او پرسیدند: چه کسى تو را ادب آموخت؟ فرمود: کسى مرا ادب نکرد. من، زشتى جهل را دیدم و از آن پرهیز کردم.(9)
نشست و برخاست و انس و معاشرت با افراد مؤدب، خلق و خوى و رفتارمان را به زینت «ادب»، مى‏آراید.

از ادب پیامبر(ص)


رسول اکرم(ص) که اسوه ایمان و الگوى اخلاق و ادب و رفتار نیکو است، خود را ادب کرده پروردگار دانسته و مى‏فرماید: «اَدَّبَنى رَبّى فَاَحْسَنَ تأدیبى»؛(10) پروردگارم مرا ادب کرد و نیکو ادب کرد!
«سیره پیامبر»، یک کتابِ ادب‏آموزى است. رفتار پیامبر، نمونه عالى اخلاقى و معاشرت والاست. به چند نمونه از ادبِ برخورد پیامبر با دیگران اشاره مى‏کنیم:
رسول خدا با هر کس روبه‏رو مى‏شد، سلام مى‏داد، هم به کوچک، هم بزرگ.(11)
هیچ گاه پاى خود را پیش کسى دراز نمى‏کرد. هنگام نگاه، به صورت کسى خیره نمى‏شد، با چشم و ابرو به کسى اشاره نمى‏کرد، هنگام نشستن، تکیه نمى‏داد.(12)
وقتى با مردم دست مى‏داد و مصافحه مى‏کرد، هیچ گاه دست خود را عقب نمى‏کشید، تا طرف مقابل دست خود را بکشد.(13) هیچ خوراکى را مذمّت نمى‏کرد. به هیچ (14)کس دشنام و ناسزا نمى‏گفت و سخن ناراحت‏کننده‏اى بر زبان نمى‏آورد و بدى را با بدى پاسخ نمى‏گفت. زیرانداز خود را به عنوان اکرام، زیر پاى کسى که خدمتش مى‏رسید پهن مى‏کرد.(15) از روز بعثت تا دم مرگ، هرگز در حال تکیه دادن غذا نخورد.(16) هدیه افراد را (هر چند اندک و ناچیز) قبول مى‏کرد.(17) بیشتر اوقات، رو به قبله مى‏نشست.(18) زانوهایش را پیش اشخاص، بازنمى‏کرد و بیرون نمى‏آورد. بر تندخویى غریبه‏ها در سؤال و درخواست و سخن صبر مى‏کرد. هیچ کس را ملامت و سرزنش نمى‏کرد و در پى کشف اسرار دیگران نبود.(19)
خنده‏هایش تبسم بود و هرگز قهقهه سر نمى‏داد.(20) بسیار شرمگین و باحیا بود. سخن کسى را قطع نمى‏کرد. از جلوى خودش غذا مى‏خورد. کار افراد را به هر شکلى راه مى‏انداخت و ... بسیارى از فضایل برجسته دیگر که همه حاکى از روحى بلند و اخلاقى والا و ادبى متعالى بود.
ادب در معاشرت، میزان رشد و شعور انسان است و هر کس به اندازه‏اى مى‏ارزد که ادب دارد. عیار سنجش قیمت انسانى افراد، «ادب» آنان است.
وقتى مى‏توان با «ادب»، دلها را خرید و هنگامى که «ادب داشتن»، نشانه ایمان و وسیله تقرّب به خدا و محبوبیت نزد خالق و خلق است، چرا از سنت رسول خدا و سیره اولیاء دین، ادب نیاموزیم؟ ... آرى، ادب در گفتار و کردار، در خانه و جامعه، با کوچک و بزرگ، با خودى و غریبه، در همه جا ... و با همگان!

1. بحارالانوار، ج‏75، ص‏261.
2. میزان الحکمه، ج‏1، ص‏72.
3. غررالحکم.
4. همان.
5. همان.
6. همان.
7. گلستان سعدى، باب 2، حکایت 20.
8. میزان الحکمه، ج‏1، ص‏70، حدیث 374.
9. ما ادّبنى احدٌ رأیتُ قبحَ الجهلِ فجانبتُه (بحارالانوار، ج‏14، ص‏326).
10. میزان الحکمه، ج‏1، ص‏78.
11. سنن النبى، علامه طباطبایى، ص‏41، 43 و 75.
12. همان، ص‏45، 46، 47، 73 و 61.
13. همان، ص‏41 و 47.
14. همان.
15. همان، ص‏75 و 76.
16. بحارالانوار، ج‏16، ص‏237.
17. همان، ص‏227 و 240.
18. همان.
19. مکارم الاخلاق، ص‏13، 15 و 17.
20. سنن النبى، ص‏75.

ادب ،
  
  

2- سلام و مصافحه


مفهوم سلام
ادب و آداب سلام
دست دادن
شیوه مصافحه
دست دادن با زنان


پیوندهاى اجتماعى، نیازمند «تحکیم» است.
استوارسازى این رشته‏ها با کلّى‏گویى به دست نمى‏آید. باید نمونه‏هاى عملى و مصداقهاى خاصّ و روشن ارائه شود، تا مرزهاى دوستى و پیوندهاى عاطفى استوارتر گردد و پایدار بماند. «سلام» و دست دادن یکى از این امور است.
سلام، چراغ سبز آشنایى است.
وقتى دو نفر به هم مى‏رسند، نگاهها که به هم مى‏افتد، چهره‏ها که رو در رو قرار مى‏گیرد، نخستین علامت صداقت و مودت و برادرى، «سلام دادن» است و در پى آن، دست دادن و «مصافحه».
دو نفر را تصور کنید که به یکدیگر مى‏رسند، آشنا و دوست هم هستند. در این برخورد، بهتر است نخستین کلامشان چه باشد؟ آیا مناسب‏تر از «سلام» چیزى سراغ دارید؟

مفهوم سلام


سلام، اطمینان دادن به طرف مقابل است که: هم سلامتى و تندرستى تو را خواستارم، هم از جانب من آسوده باش و مطمئن، که گزندى به تو نخواهد رسید. من خیرخواه تو هستم، نه بدخواه و کینه‏ورز و دشمن. نیز نوعى درود و تحیّت اسلامى است که دو مسلمان به هم مى‏گویند. این معناى شعار اسلامى سلام است.
دست دادن و دست هم را صادقانه به گرمى فشردن، نشان دیگرى از محبت و صمیمیت و خیرخواهى است. دلها را به هم نزدیکتر و محبتها را بیشتر مى‏سازد. تماس دو دست، قلبها را نیز به هم نزدیکتر مى‏کند، اگر منافقانه و دروغ و فریب نباشد!
«دست در دست، چو پیوند دو قلب‏
گرمتر مى‏گردد،
دل آزرده دوست،
نرمتر مى‏گردد ...»
بارى ... سلام، نام خداست و تحیّت الهى. سفارش پیامبر است و امامان. تا آنجا که فرموده‏اند: اگر کسى پیش از سلام، شروع به سخن کرد، جواب ندهید:
«مَنْ بَدَءَ بالکلام قبلَ السّلامِ فَلا تُجیبوهُ.»(1)
در حدیث دیگرى امام صادق(ع) از قول خداوند نقل مى‏کند که: بخیل، کسى است که از سلام دادن به دیگرى بخل ورزد:
«البخیلُ مَن بَخِلَ بِالسّلامِ.»(2)
راستى ... سلام دادن به دیگرى نه تنها چیزى از قدر و جایگاه انسان نمى‏کاهد و هیچ گونه ضرر و زیان مادى، پولى، آبرویى و...ندارد، بلکه محبت‏آور و صفابخش است و خداپسند و سیره رسول خدا(ص) و روش و منش اولیاء الهى است. به علاوه، نشانه‏اى از تواضع و فروتنى و نداشتن کبر است. انسانهاى متواضع، نه تنها زیان نمى‏بینند، بلکه عزّت و محبوبیّت هم پیدا مى‏کنند. امام صادق(ع) فرمود:
«مِنَ التّواضُعِ اَنْ تُسَلِّمَ عَلى‏ مَنْ لَقیتَ»؛(3)
از نشانه‏هاى فروتنى این است که به هر کس برخوردى، سلام دهى.
پیامبر اکرم(ص) نیز فرمود:
«اِذا تلاقَیْتُم، فَتَلاقُوا بِالتسلیم و التَّصافُح»؛(4)
هرگاه یکدیگر را دیدار کردید، با «سلام» و «دست دادن» با هم دیدار کنید.

ادب و آداب سلام


سیره رفتارى پیامبر خدا آن بود که به هر که مى‏رسید - حتى کودکان - ابتدا به او سلام مى‏کرد، بخصوص در مورد سلام کردن به کودکان مى‏فرمود: پنج صفت است که تا زنده‏ام، آنها را رها نخواهم کرد، یکى هم سلام دادن به کودکان است، تا پس از من «سنت» گردد.(5)
این خصلت خجسته، از اخلاق حسنه و روحیه پاک و تواضع او سرچشمه مى‏گرفت. اینها درست؛ ولى ادب اقتضا مى‏کند که کوچکترها به بزرگترها سلام کنند. در حدیث آمده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود:
کوچک به بزرگ سلام کند،
یک نفر به دو نفر،
و جمعیت کم به جمعیت فراوان،
و سواره بر پیاده،
و رهگذر، بر کسى که ایستاده است.
و ایستاده بر کسى که نشسته است.(6)
و البته که اگر جز این باشد، نشانِ تواضع نخواهد بود!
سلام را باید آشکارا، بلند و با صداى رسا ادا کرد. احادیث فراوانى با عنوانِ «الجهرُ بالسّلام» و «افشاء سلام» آمده که سفارش اکید دارد که سلامها، رسا و بلند باشد، نه زیر لب و آهسته و نامفهوم و ناقص. جواب سلام نیز باید همین گونه باشد، یعنى بلند و واضح، تا طرف بشنود.
اگر در برخورد با دیگران یا ورود به جلسه و جمعى، یا رسیدن به خانه و محل کار، سلام بگویید، ولى آهسته، شاید سلامتان را نشنوند. با اینکه شما سلام داده‏اید، ولى به دلیل سر و صدا یا جمع نبودن حواس یا هر عامل دیگر، سلامتان را نشنوند، شما را بى‏ادب و بى‏اعتنا خواهند شمرد و متکبّر خواهند پنداشت.
یا اگر سلام دیگرى را جواب دهید؛ اما آهسته و زیر لب، به گونه‏اى که نفهمد و نشنود، شاید پیش خود فکر کند مسأله‏اى، خصومتى و ... پیش آمده، یا شما سرسنگین و متکبّر شده‏اید که حتى جواب سلامش را هم نمى‏دهید یا با دشوارى و بى‏علاقگى جواب مى‏دهید.
راه جلوگیرى از این سوءتفاهمها و بدگمانیها، رعایت همان دستور دینى در معاشرتها است، یعنى آشکارا سلام کردن.
امام صادق(ع) مى‏فرماید:
«هرگاه یکى از شما سلام مى‏دهد، سلامش را آشکارا بگوید. نگوید که «سلام دادم، ولى جوابم ندادند»، شاید سلام داده ولى آنان نشنیده باشند! و هرگاه یکى از شما جواب سلام مى‏دهد، جواب را آشکارا و بلند بگوید، تا آن مسلمان دیگر نگوید که «سلام کردم ولى جوابم را ندادند!»(7)
اگر سلام مستحب است، جوابش واجب است. البته بیشترین ثواب نیز از آنِ کسى است که شروع به سلام کند.
آن که سلام مى‏دهد، پاسخش را باید گرمتر و بیشتر داد، چرا که سلام نوعى تحیت و هدیه از سوى یک مؤمن است و هدیه را باید پاسخى بهتر ارائه داد، تا نشان قدرشناسى باشد. و این تعلیم قرآن کریم است که تحیّت دیگران را به گونه‏اى بهتر پاسخ دهید: «... فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ منها»(8)، یا مثل همان را بازگردانید.

دست دادن


گفتیم که «مصافحه» هم، «دوستى‏آور»، «کدورت‏زدا» و «محبت‏آفرین» است. ما علاقه خود و صمیمیت را با دست دادن ابراز مى‏کنیم. برعکس، اگر با کسى کدورت و دشمنى داشته باشیم، از دست دادن با او پرهیز مى‏کنیم. به همین خاطر، این دستور مقدس و پربرکت اسلامى، در تحکیم رابطه‏هاى دوستى و اخوّت، ثمربخش است.
امام باقر(ع) فرمود: هر دو نفر مؤمنى که با هم دست بدهند، دست خدا میان دست آنان است و دست محبت الهى بیشتر با کسى است که طرف مقابل را بیشتر دوست بدارد.(9)
و نیز امام صادق(ع) فرمود:
هنگامى که دو برادر دینى به هم مى‏رسند و با هم دست مى‏دهند، خداوند با نظر رحمت به آنان مى‏نگردد و گناهانشان، آن سان که برگ درختان مى‏ریزد، فرو مى‏ریزد، تا آنکه آن دو از هم جدا شوند.(10)

شیوه مصافحه


دست دادن نیز، همچون سلام، ادب و آدابى دارد. یکى از آنها پیوستگى و تکرار است. در یک سفر و همراهى و دیدار، حتى چند بار دست دادن نیز مطلوب است.
ابوعبیده نقل مى‏کند: همراه امام باقر(ع) بودم. اول من سوار مى‏شدم، سپس آن حضرت. چون بر مرکب خویش استوار مى‏شدیم، سلام مى‏داد و احوالپرسى مى‏کرد، چنان که گویى قبلاً یکدیگر را ندیده‏ایم. آنگاه مصافحه مى‏کرد. هرگاه هم از مرکب فرود مى‏آمدیم و روى زمین قرار مى‏گرفتیم، باز هم به همان صورت، سلام مى‏کرد و دست مى‏داد و احوالپرسى مى‏کرد و مى‏فرمود: «با دست دادن دو مؤمن، گناهانشان همچون برگ درختان فرو مى‏ریزد و نظر لطف الهى با آنان است، تا از هم جدا شوند.»(11)
از آداب دیگر مصافحه، فشردن دست، از روى محبّت و علاقه است، اما نه در حدى که سبب رنجش و درد گردد.(12)
جابر بن‏عبداللَّه مى‏گوید: در دیدار با رسول خدا(ص) بر آن حضرت سلام کردم. آن‏حضرت دست مرا فشار داد و فرمود: دست فشردن، همچون بوسیدنِ برادر دینى است.(13)
همچنین هنگام مصافحه، طول دادن و دست را زود عقب نکشیدن از آداب دیگر این سنّت اسلامى است. در مصافحه، پاداش کسى بیشتر است که دستش را بیشتر نگه دارد.(14)
پیامبر اسلام(ص) نیز این سنّت نیکو را داشت که چون با کسى دست مى‏داد، آن قدر دستِ خود را نگه مى‏داشت، تا طرف مقابل دست خود را سست کند و عقب بکشد.(15)
بارى ... محبت قلبى را باید آشکار ساخت.
علاقه، گنجى نهفته در درون است که باید آن را استخراج و آشکار کرد، تا از برکاتش بهره برد. روشنترین خیر و برکتش، تقویت دوستیها و تحکیم آشناییها و رابطه‏ها است. به دستور اسلام، هرگاه مؤمنى را ملاقات مى‏کنید، مصافحه کنید، خوشرویى و چهره گشاده و بشّاش و خندان به هم نشان دهید.(16)
از آثار دیگر مصافحه، «کینه‏زدایى» است. پیامبر خدا(ص) فرمود:
«تَصافَحُوا، فَاِنَّ التّصافُحَ یُذْهِبُ السَّخیمَة»(17) و «تَصافَحُوا فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بالْغِلِّ».(18) مصافحه کنید و دست دهید، چرا که آن، کینه و کدورت را مى‏زداید.

دست دادن با زنان


بر اساس «مکتبى» بودن مرز دوستیها و رابطه‏ها و معاشرتها، دست دادن با نامحرم، حرام است و صِرف دوستى و رفاقت و آشنایى و همکار بودن یا ملاحظات سیاسى و دیپلماسى در سفرهاى خارجى و دیدارهاى رسمى، دلیل نمى‏شود که کسى با نامحرم و اجنبى، مصافحه کند. روشنفکر مآبى در این مسأله جایى ندارد. رسول خدا فرمود: با زنان دست نمى‏دهم‏(19) (البته زنان نامحرم). و در حدیث نبوى دیگرى آمده است:
«اگر زنى بخواهد با مرد نامحرم دست بدهد (که نباید دست دهد) و ناچار باشد، یا بخواهد با او «بیعت» کند، از پشت لباس (و با وجود حایل و پوشش دست، دستکش) مانعى ندارد.»(20)
البته معیار عمل، فتواى مجتهدى است که از او تقلید مى‏کنید و هر مسلمان متعهّد، باید براى عمل خود ملاک و حجّت شرعى داشته باشد.

1. سفینةالبحار، محدث قمى، ج‏1، ص 645.
2. میزان‏الحکمه، رى‏شهرى، ج‏4، ص‏535.
3. خصال صدوق، ص‏11.
4. سفینةالبحار. ج‏1، ص‏465.
5. بحارالانوار (بیروت)، ج‏73، ص‏10.
6. میزان‏الحکمه، ج‏4، ص‏538.
7. اصول کافى (عربى) کلینى، ج‏2، ص‏645.
8. نساء، آیه 86.
9. اصول کافى، ج‏2، ص‏179.
10. همان، ص‏183.
11. همان، ص‏179.
12. بحارالانوار، ج‏73، ص‏26.
13. همان، ص‏23.
14. همان، ص‏28.
15. همان، ص‏30.
16. میزان‏الحکمه، ج‏5، ص‏355.
17. بحارالانوار، ج‏74، ص‏158.
18. میزان‏الحکمه، ج‏5، ص‏354.
19. کنزالعمّال، حدیث 475.
20. همان، حدیث 25346.

  
   1   2      >