[ و ابو جعفر محمد بن على باقر از او ( ع ) حکایت کرد که فرمود : ] دو چیز در زمین مایه أمان از عذاب خدا بود ، یکى از آن دو برداشته شد پس دیگرى را بگیرید و بدان چنگ زنید : امّا امانى که برداشته شد رسول خدا ( ص ) بود . و امّا امانى که مانده است آمرزش خواستن است . خداى تعالى فرماید « و خدا آنان را عذاب نمى‏کند حالى که تو در میان آنانى و خدا عذابشان نمى‏کند حالى که آمرزش مى‏خواهند » [ و این از نیکوتر لطایف معنى را برون آوردن است و ظرافت سخن را آشکار کردن . ] [نهج البلاغه]

عشق کعبه

نامت ای   «کعبه  » همیشه به لبم *** ز   آتش هجر تو در تاب و تبم

عشقت انداخته سوزی به دلم *** که گواه است بر آن دود لبم

من به آهنگ   «حجازی  » همه شب *** به   سماع و می و رقص و طربم

کی به سر منزل مقصود رسم *** من که از   قافله   یک ره عقبم

کی به  «میقات» کنم «نیت» پاک *** تا در اندیشه سیم و ذهبم

کی به تن «جامه احرام» کنم *** تا که پابست لباس و لقبم

کی به «لبّیک» دو لب باز کنم *** تا که آلوده لهو و لعبم

کی سبکبار کنم «سعی» و «طواف» *** من که حمال حطام و حطبم

کی به «ذی حجه» روم زی «عرفات» *** من که نشناخته طی شد رجبم

کی «افاضه» کنم از دشت «وقوف» *** من که عاجز ز طی یک وجبم

کی به «مسلخ» بکنم «ذبح» عظیم *** تا ذبیح شهوات و غضبم

«نُسک» و «بیتوته» و «رمی جمرات» *** در «منا» گر که کنم در عجبم

کی گذر از سر و از حلق کنم *** تا ز «حلق» سر و مو در تعبم

کی شوم مست می «زمزم» دوست *** من که سرمست شراب عنبم

گر به «خال سیه»ت بوسه زنم *** شکر توفیق شود روز و شبم

بر درت هر چه زدم کس نگشود *** تا که بستم در نام و نسبم